|
با تو مرا سوختن اندر عذاب
به که بود با دگری در بهشت بوی پیاز از دهن خووبروی نغزتر آید که گل از دست زشت سعدی
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 0:10  توسط امیر هیودی
|
رمضان آمد و ما را رم از آن است
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 13:40  توسط امیر هیودی
|
فرا رسيدن سال نو بر همه هموطنان عزيز مبارک
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 19:21  توسط امیر هیودی
|
به جيجو گشته ام تبعيد و دردي نيست غير از اين مثال يانگوم از هرسو ببارد بر سرم سختي نه اينكه فكر تغيير و تحول كرده بي تابم نه اينكه مي گريزم از هجوم خشم سرسختي از آنجايي كه هر شامي سرانجامش سحر باشد منم آخر بگيرم دست همراهي ز خوشبختي ميان ماندن و رفتن هزاران سال حيرانم به بوي همرهي با تو فراتر مي رود سختي امير از هر که مي نالی و از هر غم كه مي سوزي شبيه هيچ دردي نيست درد عشق و بدبختي
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 10:7  توسط امیر هیودی
|
تا در آغوشت بگیرم تنگ تنگ می کنم با عقل دوراندیش جنگ تا به ناز چشم تو خو می کنم می گریزم از شکوه نام و ننگ شاپرکهای نگاه خسته را می کنی آرام در هر آب و رنگ ای که می گفتی دلم ویران تست پس چه شد آن های و هوی و نای و چنگ شب به آغوش تو می گردم ز شوق روز را سر می کنم با تکه سنگ با امیر خسته از دیوار عقل کن مدارا و حذر کن از درنگ
+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 12:7  توسط امیر هیودی
|
سلام صبح را دادي و خونين شد گريبانتصداي فزت و ربالكعبهات شد ختم قرآنت به حق عهد و پيماني كه با چشم خدا بستي به نيمه شب محبت كن نوازش كن يتيمانت اگر صد كهكشان را در طريق عشق پيمودي يقين دارم هزاران زخم آمد بر دل و جانت در آن محراب خونيني كه صبح آخرينت بود خودم ديدم كه خورشيدي دميد از چشم گريانت مگر آيينه ات را چون بلور اشك بشكستند كه ميبينم چنين افتاده و زار و پريشانت به نخلستان اميد و به چاه غم چه ميگفتي كه نخلي بر زمين افتاد و چاهي شد نواخوانت تويي كه آسمان را در نماز خويش گم كردي چه شد كه قامتت بشكست و خونين گشت چشمانت تويي كه در غبار ظلم و بدعهدي نامردان عدالت را بپا كردي و آن شد قاتل جانت چه شبهايي كه صورت را نشان شعلهها كردي چشيدي داغ آتش را به ناز فرق تابانت حسین از خلوت محراب مسجد با تو ميگويد «كه جانم از فراقت سوخت اي جانم بقربانت
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 6:29  توسط امیر هیودی
|
خوشا آنكس كه چون تو دلبری داشت كنارش نازنيني، همسری داشت نظر بر مرغ احساسم كه كردي براي پر زدن بال و پري داشت به مهماني چشمانت كه ميرفت سراپا شور و حال ديگري داشت در از خنده بر من مي گشودي كنونم حال و روز ديگري داشت نصيبي نيست آنكس را ز شادي كه با دنياي اهل دل سري داشت يقين دارم طنين گفتههايت به هر شعري كه خواندم برتري داشت امير خسته از ديدار هر كس به استقبال تو چشم تري داشت
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 21:29  توسط امیر هیودی
|
از تمام کساني که بالاخره ما را هم آدم به حساب آورده و بخاطر آلودگي هوا ادارات استان خوزستان را تعطيل کردند تشکر مي شود .خيلي ممنون
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:47  توسط امیر هیودی
|
روزهاي بي تو بودن سخت تر از هر چه سخت است اين غبار فصل شادي حاصل بيداد بخت است شبنمي از فرط خنده مي چکد بر روي برگي شاخه اي از بيقراري سر به دامان درخت است سادگي در کوي بلقيس است و چشمي حلقه بر در هدهد از کوي سليمان همچنان مدهوش تخت است چند در هر کوي و برزن شهره ي آفاق باشم ارمغان عشق پاکت رونق هر پايتخت است لحظه ها را در تب ديدار رويت مي شمارم بيوفايي را رها کن چون طلاي ناب وقت است کن مدارا با امير خسته از هر چيز و هر کس از تمام ناخوشي ها بي تو بودن سخت سخت است
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:49  توسط امیر هیودی
|
گاهی اوقات وقتی کسی را برای اولین بار می بینیم یا از او خوشمان می آید و یا اینکه از او نفرت به دل می گیریم این مورد تقریبا در تمام انسانها وجود دارد آیا می توان از چهره ی ظاهر انسان به باطن او نیز پی برد؟بعضی ها این را بعنوان حس آدم شناسی تعریف می کنند نظر شما چیست؟
+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 8:54  توسط امیر هیودی
|
دريا صدا زد اي لبت عطشان، من آبم
آبي بنوش اي آتشت کرده کبابم عباس گفت اي آب حاشا کز تو نوشم آيد صداي نالهي اصغر به گوشم دريا صدا زد ساقي عطشان که ديده؟! اي بحر را هم داده آب از اشک ديده عباس گفت اي آب آتش شو به کامم پيداست در تو عکس لبهاي امامم دريا صدا زد تا کني ياريّ عترت از من دهاني تَر کن اي درياي غيرت عباس گفت از تشنگان شرمنده هستم آخر نگاه فاطمه باشد به دستم دريا صدا زد تو همه هستِ حسيني نيرو بگير از من که خود دستِ حسيني عباس گفتا اوست مولا، من غلامم بي او بُوَد آب روان آتش به کامم دريا صدا زد اي زده آتش به هستم من چون تو بر داغ لب تو تشنه هستم عباس گفتا تشنهتر از تو رباب است در سينهاش آتش به جاي شير ناب است دريا صدا زد گر نمينوشي ز من آب آب از چه همره ميبري با اين تب و تاب باس گفتا وعده دادم بر سکينه تا آب آرم بهر گلهاي مدينه دريا صدا زد اي همه ايثار و صبرت زيبد که تا محشر بگردم دور قبرت "غلامرضا سازگار"
+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 23:25  توسط امیر هیودی
|
ديدهاي در حسرت ديدار آب آتش گرفت يك گلستان واژه از اشعار ناب آتش گرفت آفتاب از آسمان بر روي نی افتاده بود آسمان از التهاب آفتاب آتش گرفت ميكند خوشبو گلابش تربت سجاده را آسمان مردي كه بر حالش گلاب آتش گرفت آنكه جانش با خداي عاشقان حائل نداشت پاي تا سر در ره او بي حجاب آتش گرفت تا كه عاشورا بديدم راس خونينش به ني در وجودم آرزوي روي خواب آتش گرفت زين مصيبت ديدهي شبزندهدار عاشقان همصداي بوي اشك آفتاب آتش گرفت
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 11:2  توسط امیر هیودی
|
تقديم به سقاي باوفاي کربلا از باده ي انتظار سرمست شدي در نيست ترين ورطه ي دل هست شدي از پاي نيفتادي و با دست خدا خوش رقص ترين ساقي بيدست شدي
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 22:59  توسط امیر هیودی
|
متن نوحه عربی فارسی انا مظلوم حسین با صدای نزار قطری انا مظلوم حسین انا محروم حسین لم یا قوم تریدون ببغی و فساد لم تسعون بقتلی بلجاج و عناد لیس والله سوانا خلف بعد النبی فرض الله علی طاعتنا کل عباد
انا محروم حسین من له جد کجدی فی الوری او کشیخی فانا ابن العلمین فاطم الزهرا امی ، و ابی قاصم الکفر ببدر و حنین عبدالله غلاما یافعا و قریش یعبدون الوثنین یعبدون اللات و العزی معا و علی کان صل القبلتین و ابی شمس امی قمر فانا الکوکب و ابن القمرین انا مظلوم حسین انا محروم حسین چیست تقصیر من ای قوم که امروز جهانی شده آماده به قتلم همه با تیغ و سنانی در شما نیست ز اسلام نه نامی و نشانی انا عطشان و قد احرق نطقی و لسانی انا ظمئان و قد احرق قلبی و فوادی انا مظلوم حسین انا محروم حسین زیر خنجر شه لب تشنه حسین گفت: تو ای شمر ستمکار! تو ای ملحد مکار! تو ای کافر غدار! اگر من نشناسی ، بگویم بشناسی حسینم و ضیاء القمرینم ، قتیل الودجینم امام الحرمینم انا الفضه وابن الذهبینم انا مظلوم حسین انا محروم حسین منم شهپر کبری منم آیه تقدیر منم نخله خوبان منم زاده زهرا منم عرش و منم فرش منم کرسی و لوح و قلم و ... انا مظلوم حسین انا محروم حسین
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 22:16  توسط امیر هیودی
|
به نظر شما بزرگترین نعمتی که خدا به انسان عطا کرده است چیست؟
+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 20:29  توسط امیر هیودی
|
با تبریک و شادباش عید سعید مبعث به شما دلدادگان مست ميگردد زمين از ناي شان مي وزد بردل صداي بال شان مرغ جان خيزد به استقبالشان اين نسيم روح پرور زان ماست بوي عطر زندگي در جان ماست كوهها در رقصو عاشق پيشهاند روز وشب در انتظار تيشه اند اي بلنداي زمان معراجتان كس ندارد طاقت امواجتان اي به اوج آسمان محرابتان بستر نازك پرستان خوابتان اي خروش آسمانها دستتان چشمة جوشان مستي هستتان اي گل سجادهها بردوشتان مي فروشانمستدرآغوشتان اي سكوت سينهها فريادتان تيشةفقر و جنون صيادتان اي به عرش كبريا آوازتان آن طرفتر از زمان پروازتان اين محمد(ص)چشمةجوشان ماست قامت رعناي او قرآن ماست اين اميد نااميدان احمد است سرخوش ازشهد وصال سرمداست اين محمد آسمانراصاحباست اين جهان و آن جهان را صاحباست چشم ماروشن به نور احمدي است ديدهها گرد عبور احمدي است
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 22:52  توسط امیر هیودی
|
خيزد زدل زمان و از خاك لولاك لِما خلفــتُ افلاك
تا نام تو در كنار گيرد
امواج دلم قرار گيرد اي خاتم انبيا محمد آيينهي كبريا محمد در موسم دل تپيدن ما چشمي بگشا به ديدن ما تا از نظر تو نور گرديم غرق چمن و سرور گرديم ما را به حريم آشنا بر با خلوت خويش تا خدا بر نام تو كليد جان هستي ست تصوير تو همزبان هستي ست اي گوهر سينه هاي عرفان تفسير تو آيه هاي قرآن اي باعث آبروي آدم صهباي تو در سبوي آدم اي محرم راز آفرينش ارباب نماز آفرينش اي آيت روشن خدايي سرور به تمام انبيايي دنياي مرا محمدي كن سرمست زجام سرمدي كن
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 12:25  توسط امیر هیودی
|
آدمها مثل کوزه اند وقتی خالی اند پر هیاهوند و قل قل می کنند پر که شدند آرام می گیرند
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 20:50  توسط امیر هیودی
|
بوي خوش زندگي مي وزد از كوي دوست
جان به فداي رخ و ديده ي دلجوي دوست تا به تو دل بسته ام از دو جهان رسته ام وز همگان خسته ام جز خم ابروي دوست سوي قدمگاه عشق ميكشد و مي كشد جان زخود خسته را غمزه ي جادوي دوست رشتهي نازش مرا تا به سماء برد و عشق مي كشدم تا خدا حلقه ي گيسوي دوست ديده فرو بستهام از همه گلها كه دوش محو تماشاي خود كرده مرا روي دوست ساغر چشمان دوست چشمه ي جوشان عشق طبع روان امير جلوهاي از روي دوست
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 0:42  توسط امیر هیودی
|
ماهی شده بود باورش
تور اگه بندازن سرش میشه عروس ماهی ها شاه ماهی میشه همسرش ماهیه باورش نبود تور اگه بندازن سرش نگاه گرم ماهیگیر میشه نگاه آخرش شاعر:لاادري
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 1:21  توسط امیر هیودی
|
تو از بلبل بيدل عاشق تري ز چشم شقايق شقايقتري به هنگام وصل دو قلب از مدار رساناتريني و عايق تري تو از هر كسي كه گمان مي كني به اين بخت فرخنده لايقتري اگر لحظهاي را نياسودهاي به سرمستي ديده شايق تري به ظاهر تو گمنامي اما سري كه در ديدگان خلايق ،تري امير از چه با اينهمه ادعا
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 21:30  توسط امیر هیودی
|
شب و اشك من غرق آيينهاند دو همصحبت درد ديرينه اند شب و آرزوهاي دور و دراز شب و شكوههاي دل ناله ساز شب و چشم من با تو خو كرده اند خدا را به چشم تو بو كرده اند شبم محو چشم سياه تو شد دلم خونبهاي نگاه تو شد نگاهم پر از التماس است و عشق فقط با دلم در تماس است و عشق سكوتم سراينده ي دردهاست و فرياد من ينده ي دردهاست تمام وجودم پر از ياس هاست تماشاگر مرگ احساس هاست نگاهم ترك خورده از چشم تست غرورم لگد خورده از خشم تست شب و چشم تو رنگ دلسردي اند دو بازيگر نقش همدردي اند نگاه تو ويرانگر سينه است سكوت تو وامانده از كينه است غرور تو افسونگري ميكند هواي دل ديگري ميكند تو آتش زدي خرمن سينه را شكستي دل پاك آيينه را شكستي تو سنگ غرور مرا گسستي مهار عبور مرا غرورم لگدمال ناز تو شد سكوتم نگهدار راز تو شد غروري كه بشكستي و كينه شد سكوتي كه زنگار آيينه شد غروري كه ياريگر خستگي ست سكوتي كه آيين دلبستگي ست من از ناز گلها به تنگ آمدم به كويت بدون درنگ آمدم از آغوش گلها گريزان شدم چو زلفت سراپا پريشان شدم كنون قلب من بنده ي چنگ تست سكوتم خريدار آهنگ تست الا اي گل باغ و بستان عشق نبردي بسر عهد و پيمان عشق نگفتم كه ما را پريشان كني چنين خوار و سر درگريبان كني نگفتم كه ما را فراموش كن زما بگذر و پنبه در گوش كن اگر رسم و آيين تو سادگي است وقار تو الگوي افتادگي است چرا از در كوي تو پر كشم روم ناز گلهاي ديگر كشم كه تو بهتريني به آيين من شقايقتريني به گلچين من نه غير از خداحافظي راه نيست نصيبم بجز اشك و از آه نيست خداحافظ اي باغ انديشهام روايتگر داغ انديشهام خداحافظ اي آسمان دلم كه يادي نكردي ازآب و گلم خداحافظ اي عشق ناكام من كه بودي سراغاز و انجام من
+ نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت 12:43  توسط امیر هیودی
|
|